کاربر گرامی به وب سایت دادسرا یار خوش آمدید | برای استفاده کامل از امکانات سایت عضو یا وارد شوید

سهم الارث زن و شوهر چگونه است؟-کاربردی

شما در حال مشاهده مطلب مذکور در بخش مقالات سایت می باشید

سهم الارث زن و شوهر چگونه است؟-کاربردی

سهم الارث زن و شوهر چگونه است؟-کاربردی

ارث زن از شوهر چگونه است؟

به نوشته دادسرایار در مقاله ارث زن از شوهر چگونه است؟

دادسرایار 24 ساعته در خدمت شماست حتی روز های تعطیل

021-91-01-61-52

مقدمه و پیشگفتار

یکی از نتایج نکاح دائم این است که مرد و زن بعد از وفات هر یک از یکدیگر ارث می برند که اساس این ارث بری در قرآن کریم مورد اشاره قرار گرفته و قانون مدنی ما به تفصیل درباره آن صحبت کرده است.

از موجبات ارث بری زن و مرد ازدواج دائم می باشد بدین صورت که در نکاح موقت این رابطه ارث بری ایجاد نمی شود مضافاً این که  زوج و زوجه در صورتی از یکدیگر ارث می‌برند که در زمان وفات در عقد یکدیگر بوده و رابطه زوجیت بین آنهاوجود داشته باشد.

در رابطه با این موضوع یک استثنا موجود است که مربوط به طلاق رجعی و قابل بازگشت است.

که در روزهای عده این نوع طلاق زوج و زوجه از یکدیگر ارث خواهند برد چرا که همچنان همچون زن و شوهر بوده و رابطه زناشویی بین آنها کاملاً از بین نرفته است و در صورت بازگشت زوج از طلاق در روزهای عده، نکاح همچنان پابرجا خواهد بود و مثل این می ماند که اصولاً طلاقی صورت نگرفته است به همین سبب زوج در روزهای عده طلاق رجعی مکلف است زوجه را در خانه پذیرفته و نفقه او را پرداخت نماید.

اگر مردی در حالی که بیمار است با زنی عقدی را منعقد کند و سپس به سبب همان بیماری و پیش از نکاح با آن زن وفات نماید  در این صورت زن ارثی نخواهد برد.

همان گونه که ذکر گردید زوج و زوجه در صورتی از یکدیگر ارث خواهند برد که در زمان وفات رابطه زوجیت بین آن دو موجود باشد.  هر طلاقی به جز طلاق رجعی باعث محرومیت زن و شوهر از ارث بری خواهد شد.

تنها در طلاق رجعی و در روزهای عده زوج و زوجه می توانند از یکدیگر ارث ببرند.

در این زمینه استثنایی وجود دارد که ماده ۹۴۴ قانون مدنی به آن اشاره نموده است. 

لذا قانون گذار این استثنا را در راستای حقوق زن در نظر گرفته بدین صورت که اگر زوج در زمان بیماری زوجه خود را طلاق دهد و بعد به سبب همان بیماری  در طول یک سال وفات نمایند و زوجه پس از طلاق با شخص دیگری نکاح نکرده باشد می تواند از همسر سابق خود ارث ببرد حتی در صورتی که طلاق از نوع بائن بوده و رابطه زناشویی به صورت کامل از بین رفته باشد.

در مقدار سهم زن و شوهر اختلاف هایی موجود است.

بدین صورت که فرزندان در این زمینه تاثیرگذار هستند و اگر زوج چندین زوجه داشته باشد هم درمقدار سهم الارث آنها تاثیر خواهدبود.

این تأثیرات  شامل موارد ذیل میشوند:

اگر زنی بدون فرزند وفات نماید زوج او نیمی از اموال زن را به ارث خواهد برد  و اگربرای زوجه وراث دیگری مانند پدر و مادر موجود نباشد  بقیه ما ترک زوجه هم به زوج خواهد رسید.

اما در صورتی که زن و فات نماید و دارای فرزند یا فرزندان فرزند باشد.

( به این علت که فرزندان فرزند هم در صورت فقدان پدر و مادر خود همانند آنان ارث خواهند برد و در جای آنان قرار خواهند گرفت ) در این صورت زوج ربع ماترک  زوجه را به ارث خواهد برد اگر زوج بدون فرزند وفات نماید زوجه ربع ما ترک زوج را به ارث خواهد برد اما اگر زوج دارای فرزند یا فرزندان فرزند باشد در این صورت زوجه  به میزان یک هشتم از ماترک شوهر را به ارث خواهد برد اما در حالتی که زوجه پس از وفات یافتن زوج خود و پیش از آنکه ماترک تقسیم شود فوت نماید سهم زوجه نصیب وراثش خواهد شد.

اما در حالاتی که زوج دارای دو یا بیش از دو زوج باشد. سهم زوجه ها که یک هشتم است به صورت تساوی در بین کلیه آن ها قسمت می شود. این ارث بری منوط به آن است که کلیه زوجه ها در نکاح دائمی بوده و در زمان وفات زوج رابطه زوجیت و نکاح دائم هم چنان موجود باشد.

صفر تاصد توارث زوجین در حقوق ایران

قانون مدنی در این خصوص بیان می دارد  هر یک از زوجین که بمیرد دیگري از او ارث میبرد. شرائط توارث زوجین عبارت است از:

1- نکاح بین زوجین دائم باشد

زوجینی که زوجیّت آنها دائمی بوده و ممنوع از ارث نباشند از یکدیگر ارث میبرند قانون مدنی شرط توارث زوجین را نکاح دائم قرار داده است.

بنابراین چنان که نکاح موقت باشد، هیچ یک از زوج و زوجه از یکدیگرارث نمی برند. قانون مدنی در این امر پیروي از عقیده دسته اي از فقهاي امامیّه نموده است که شرط توارث زوجین را نکاح دائم می دانند.

زیرا دلیلی بر توارث در نکاح منقطع موجود نیست و شرط توارث هم بر خلاف کتاب و سنت است، علاوه بر آن که اخبار هم بر عدم توارث تصریح می نماید. قول مزبور مشهور نزد فقهاي امامیّه می باشد.

از موضوع فوق  فهمیده می شود، توارث زوجین از یکدیگر منحصر در نکاح دائم است، زیرا ماده 940 قانون مدنی در مقام بیان حکم توارث زوجین است و راجع به توارث متعه بیانی ننموده و سکوت در مقام بیان، دلیل بر عدم توارث زوجین در نکاح متعه میباشد.

به نظر می رسد که به وسیلۀ درج شرط توارث زوجین در ضمن عقد متعه نیز نمی توان آنان را وارث یکدیگر قرار داد، زیرا حکم توارث از نظر حفظ نظم اجتماعی برقرار شده است و از قوانین آمره به شمار می رود.

بررسی وراثت زن در صورت ازدواج  با مرد مبتلا به بیماری  -اگر مردي در حال هر نوع بیماری از قبیل کرونا زنی را عقد کند و در همان مرض قبل از دخول بمیرد زن از او ارث نمی برد.

ازدواج  مریض در بیماري که در اثر آن فوت کند است، ولی استثناءً در مورد مزبور وراثت زن،مشروط است به آنکه شوهر با او نزدیکی کرده باشد، و یا از بیماري که در آن نکاح کرده شفا یابد.

منظور قانون مدنی  از کلمۀ (در همان مرض بمیرد) آن است که فوت شوهر به سبب همان بیماري باشد که در آن نکاح نموده است و الا چنان چه بیماري دیگري ضمیمۀ آن بیماري گردد و در اثر بیماري اخیر شوهر فوت کند زن از او ارث میبرد.

2- فوت در مدت زوجیت واقع شود

چنان چه یکی از زوجین پس از تحقق طلاق فوت کند، دیگري از او ارث نمی برد. نظر به اطلاق قانون مدنی  در این امر فرقی نمی نماید که طلاق قبل از نزدیکی باشد و یا بعد از آن.

قاعدة بالا به دو استثناء برخورد کرده است:

الف- فوت در مدت عدۀ رجعی

اگر شوهر زن خود را به طلاق رجعی مطلقه کند، هر یک از آنها که قبل از انقضاء عده بمیرد دیگري از او  ارث می برد، لیکن اگر فوت یکی از آنها بعد از انقضاء عده بوده و یا طلاق بائن باشد از یکدیگر ارث نمی برند.

به عبارت دیگر: انحلال قطعی نکاح به وسیلۀ طلاق رجعی متوقف به انقضاء عده و عدم رجوع از طرف زوج میباشد، بنابر آن چه گذشت هرگاه پس از انقضاء مدت عده رجعیه یکی از زوجین بمیرد دیگري از او ارث نمی برد و هم چنین است هرگاه فوت یکی از زوجین در مدت عده طلاق بائن باشد مانند طلاق غیر مدخوله و یائسه، زیرا با دادن طلاق رابطۀ زوجیّت قطع میشود و چنان چه بخواهند زوجیّت را ادامه دهند باید آن را به وسیلۀ عقد جدید ایجاد نمایند.

این امر در صورتی است که مانعی براي ایجاد آن نباشد چنانکه در طلاق سوم و طلاق عدي است.. هم چنین است در طلاق خلع و مبارات که به دستور  قانون مدنی مادام که  زن رجوع به عوض نکرده از اقسام طلاق بائن میباشد. بنابراین پس از رجوع زن بعوض رجعی خواهد بود و آثار آن راخواهد داشت.

ب- طلاق در مدت مرض موت

 گاه شوهر در نزدیکی مرگ، زن خود را طلاق می دهد تا او را از ارث محروم نماید و ترکه به ورثه دیگر برسد و چون این امر اجحاف بر زن می باشد، لذا قانون از حیلۀ زوج جلوگیري کرده و به زن مطلّقه در صورتی که شرائط زیر موجود باشد حق بردن ارث داده است:

یک- در صورتی که شوهر از بیماري که زن خود را در آن طلاق داده بمیرد و الا چنانچه از آن بیماري بهبودي یابد و مجدداً بیمار گردد و بمیرد، خواه از نوع بیماري اول باشد یا بیماري دیگري، زن مطلّقه از او ارث نخواهد برد.

دو- در صورتی که شوهر در یک سال از تاریخ وقوع طلاق بمیرد زن از او ارث می برد و الا هرگاه پس از یک سال شوهر بمیرد زن از او ارث نخواهد برد.

بالعکس چنان چه زن در مدت یک سال از تاریخ طلاق بمیرد، شوهر از او ارث نمیبرد مگر در مدت عده رجعی، زیرا شوهر اقدام بضرر خود نموده که زن را طلاق داده است و طبق قاعدة حق توارث زوجین بوسیله انحلال قطعی نکاح زائل میگردد وارث بردن زن مطلقه در مورد بالا حکم استثنائی می باشد.

سه- در صورتی که زن مطلقه پس از انقضاء عده، شوهر دیگري اختیار نکرده باشد و الا چنان چه زن، شوهر دیگري اختیار کرده باشد، شوهر اول اگر چه در ظرف مدت یک سال از تاریخ وقوع طلاق از همان بیماري بمیرد، زن مزبور از او ارث نخواهد برد.

سهم الارث زوجین در حالات مختلف

سهم الارث زوجین از یکدیگر متفاوت می باشد و با شرائط متساوي نصیب زوج از ترکۀ زوجه دو برابر نصیب زوجه از ترکۀ زوج است. مبناي اختلاف مزبور برتري مرد بر زن میباشد که در بسیاري از موارد ارث رعایت شده است.

به دستور مواد «938» و «927» و «913» سهم الارث زوج و زوجه از ترکۀ یکدیگر به شرح زیر می باشد:

اول- سهم الارث زوجین با بودن اقرباي نسبی براي متوفی

-1 سهم الارث زوج

در صورتی که زوجه بمیرد و اولاد یا اولاد اولاد داشته باشد، زوج ربع از ترکۀ او را خواهد برد (خواه اولاد زوجه از زوج مزبور باشد یا از مرد دیگري) چنان چه زوجه اولاد یا اولاد اولاد نداشته باشد، زوج نصف از ترکه را خواهد برد.

-2 سهم الارث زوجه

در صورتی که زوج بمیرد و اولاد یا اولاد اولاد داشته باشد، زوجۀ ثمن از ترکۀ او را خواهد برد (خواه اولاد زوج از زوجه مزبور باشد یا از زن دیگري) چنان چه زوج اولاد یا اولاد اولاد نداشته باشد، زوجه ربع از ترکه را می برد.

زوجین با هر یک از طبقات سه گانه که موجود باشند در ترکه شریک خواهند بود و به دستور مواد زیر سهم الارث خود را از  ترکه می برند.

منظور از اولاد داشتن متوفی، در قانون مدنی  اولادي است که از نکاح یا از شبهه متولد شده باشد و الا چنانچه از زنا متولد شده باشد مانند آنست که متوفی اولاد ندارد، زیرا تقلیل یافتن نصیب هر یک از زوجین در صورت بودن اولاد از نظر وراثت او از متوفی است  و هرگاه متولّد از زنا باشد ارث نمیبرد و از این حیث مانند غیر موجود می باشد.

دوم- سهم الارث زوجین در صورت نبودن اقرباي نسبی براي متوفی

در صورتی که یکی از زوجین بمیرد و وارث نسبی نداشته باشد، بازماندة دیگر به طریق ذیل ارث خواهد برد:

-1 سهم الارث زوج

هرگاه زوجه بمیرد و اقرباي نسبی از خود باقی نگذارد، تمامی ترکه به زوج می رسد. به اصطلاح حقوقی گفته می شود که زوج نصف ترکه را به فرض و نصف دیگر را به رد می برد.

-2 سهم الارث زوجه

در صورتی که زوج بمیرد و اقرباي نسبی از خود باقی نگذارد، زوجه فقط ربع از ترکه را که نصیب معینۀ او است به فرض می برد قانون امور حسبی  درفصل هشتم در ترکه متوفاي بلاوارث مقرّر می دارد که ترکه به خزانۀ دولت داده میشود،

سهم الارث زوجات متعدد

. در صورت تعدد زوجات، ربع یا ثمن ترکه که تعلّق به زوجه دارد، بین همۀ آنان بالسویه تقسیم می شود مثلاهرگاه شوهري بمیرد و در زمان فوت چهار زن دائم داشته باشد، ربع ترکه در صورتی که متوفی اولاد نداشته باشد و ثمن از آن هرگاه اولاد داشته باشد، بین آنها بطور متساوي تقسیم می گردد.

گاه ممکن است بیش از چهار زن در ربع یا ثمن مزبور شریک شوند و آن در موردي پیش می آید که مرد چهار زن دائم داشته است و یک یا چند نفر آنها را در بیماري که از آن میمیرد طلاق دهد، و بجاي آنها زن دیگر بگیرد و نزدیکی کند.

مثلا هرگاه کسی چهار زن داشته باشد و در بیماري که از آن میمیرد یکی را طلاق دهد و دیگري را به نکاح درآورد و با او نزدیکی نماید و شوهر در مدت یک سال از تاریخ طلاق بمیرد، پنج زن از او ارث میبرند و آنها عبارتند از سه زن که در نکاح او بوده اند.

حال اگر مردي در حال مرض زنی را عقد کند و در همان مرض قبل از دخول بمیرد زن از او ارث نمیبرد، بنابراین زن هاي متوفی و زن هائی که او در حال بیماري  بعد از دخول یا بعد از صحت یافتن از آن مرض بمیرد، زن از او ارث می برد طبق ماده بالا طلاق میدهد و همچنین زنهائی که در مدت بیماري بنکاح در میآورد و با آنها دخول میکند، هر چند نفر که باشند در سهم الارث (ربع یا ثمن) شریک می شوند.

باب سوم در اموالی که زوجین از آن ارث می برند

الف- اموالی که زوج از آن ارث می برد

در صورتی که زوجه بمیرد، زوج از تمامی أموال زوجه خواه منقول باشد یا غیر منقول به مقدار سهم الارث معینه (ربع یا نصف) ازترکه ارث می برد.

ب- اموالی که زوجه از آن ارث می برد

-1 اموال منقوله از ھر قبیل که باشد- اموال منقول عبارت است از اموالی که ذاتاً منقولند، یعنی نقل آن از محلی بمحل دیگر ممکن باشد بدون آن که به خود، یا محل آن خرابی وارد آید، مانند فرش، مبل، پرده و امثال آن که شرح آن در مجلّد اول این کتاب بیان گردید.

همچنین است اموالی که در حکم منقول می باشد، مانند طلب به هر سببی که حاصل شده باشد مانند مال الاجاره، ثمن در بیع مال اگر چه غیر منقول باشد حق خیار، حق شفعه، حق وثیقه بر اموال منقول، حق اختراع و کشف، حق تألیف و ترجمه، حق شرکاء در شرکتهاي تجاري و امثال آن.

بنظر میرسد دینی که موضوع آن غیر منقول باشد، مانند آن که کسی تعهد نموده که هزار متر مربع از زمینهاي مزروعی واقع در ناحیۀ معین را بمورث منتقل کند.

تعهد مزبور منقول شناخته می شود و پس از انجام تعهد زن از عین اموال غیر منقول سهم خود را می برد.

2- ابنیه و اشجار-منظور از ابنیه آن چیزي است که بوسیلۀ عمل انسان بر روي زمین با چوب، آهن، سنگ، آجر، آهک، خاك، سیمان و امثال آن ساخته شده است.

همچنین است کارخانه ها و تأسیسات دیگر آنچه در زمین مانند لوله هاي آب و برق و تلفن و امثال آن بکار رفته و یا آن که در زمین مانند آب انبار حوض و زیر زمین حفر شده اگر چه هیچ گونه مصالح ساختمانی در آن به کار نرود، در حکم ابنیه محسوب می گردد مانند قنوات یا چاه آب یا زیر زمین هائی که در بعض شهرها در طبقۀ دوم یا سوم در سنگ حفر می نمایند و یا زاغه هائی که براي گوسفندان در کوه یا در زیر زمین می کنند.

منظور از اشجار درخت و أصله هائیست که در روي زمین میباشد، خواه طبعاً روئیده شده و یا به وسیلۀ عمل انسانی کاشته شده باشد، به نظر میرسد که کشت و زراعت و بوته هائی که در زمین می روید مانند بادمجان، پنبه و امثال آن در حکم اشجار است، به پیروي از نظر حقوقیین امامیّه که قانون مدنی از آن پیروي نموده است، زن از زمین ارث نمیبرد اگر چه زیر اشجار و بنا باشد.

همچنین زن از حق انتفاع از غیر منقول و از منفعت آن، ارث نمیبرد، زیرا آنها از اموال منقول نمی باشند که زن از عین آنها ارث ببرد و از ابنیه و اشجار بشمار نمی آید که از قیمت آنها ارث ببرد.

نظر مشهور فقهاء امامیّه بر آن است که زن از زمین ارث نمیبرد و از قیمت ابنیه و اشجار و از عین بقیّۀ ترکه ارث میبرد.

فلسفۀ محرومیّت زوجه از ارث بردن زمین و شریک قرار ندادن او با ورثۀ دیگر آن است که زن پس از فوت شوهر خود، ممکن است به دیگري شوهر کند و مرد اجنبی را در زندگانی خانوادة شوهر سابق مداخله دهد و این امر ایجاد اختلافاتی بین خانوادة شوهر سابق و شوهر جدید بنماید که با افراز یا فروش غیر منقول هم دشمنی از آن رفع نگردد، بدین جهت قانون قبل از ایجاد اختلاف، حقوق آنان را از یکدیگر تفکیک نموده است.

حدس زده میشود که این امر منشأ تاریخی عمیقی داشته باشد و آن اینست: دردوران گذشته که هنوز مرکزیت خانواده متزلزل نشده بود، زن پس از فوت شوهر از خانواده خارج می شده و به خانواده أصلی خود عودت می یافته و از افراد آن به شمار میرفته است.

از طرف دیگر اموال غیر منقول مخصوصاً اراضی مانند افراد، بقاء خانواده را تضمین مینموده و متعلّق برئیس یا خانواده میبوده، بدین جهت نصیبی از آن به زن داده نمی شده است.

این امر را روایاتی که بین ارث زوجه ذات ولد و زوجه غیر ذات ولد فرق میگذارد و نصیب ذات ولد را از تمامی ترکه و غیر ذات ولد را از غیر اراضی قرار میدهد تأیید مینماید، زیرا ادواري چند موقعیت زن ذات ولد به اعتبار آنکه فرزندش از افراد خانواده است جزء خانوادة شوهر محسوب می گشته و نمی توانسته از خانواده خارج گردد.

زوجه از قیمت ابنیه و اشجار ارث می برد

1- نظر مزبور مشهور نزد فقهاي امامیّه میباشد.

بنابر این قول، زوجه نسبت به عین ابنیه و اشجار حقّی ندارد و بفوت زوج به مقدار قیمت سهم الارث خود (ربع یا ثمن) از ابنیه و اشجار از ورثه طلبکار می گردد و عین سهم الارث زوجه از (ثمن یا ربع) ابنیه و اشجار مورد وثیقه طلب او است، بدین جهت هرگاه ورثۀ متوفی قیمت آنها را بزوجه ندهند او میتواند ورثه را اجبار بفروش مورد وثیقه خود از ابنیه و اشجار بنماید و از ثمن آن، طلب خود را استیفاء کند.

بعضی از فقهاي امامیّه بر آنند که زوجه نصیب خود را از عین اشجار و ابنیه میبرد و براي سهولت امر وراثت، مقرر گردیده که ورثه قیمت آن را به زوجه بپردازند، بنابراین هرگاه ورثه عین سهم الارث را به زوجه تسلیم نمایند زوجه نمی تواند از قبول آن امتناع کند و چنانچه قبل از تأدیۀ قیمت بزوجه، بدون موافقت او ابنیه و اشجار فروش رود، معامله نسبت به سهم زوجه مانند فضولی است و تنفیذ آن احتیاج باجازة زوجه دارد.

2- طریقۀ تقویم ابنیه و اشجار

در این مسأله دو امر باید مورد نظر قرار گیرد:

یکی آنکه چگونه ابنیه و اشجار تقویم میشود؟

دیگر آنکه قیمت چه زمانی مورد نظر قرار می گیرد؟

ق. م تصریح مینماید که: ابنیه و اشجار با فرض استحقاق بقاء در زمین بدون اجرت، تقویم میشود، یعنی ابنیه و  اشجار به حالت موجود بطوري که بتواند در روي زمین مجاناً بماند تا منهدم شود و درخت از بین برود تقویم میگردد، و سهم زوجه ربع و یا ثمن از آن خواهد بود.

براي تعیین قیمت مزبور نمیتوان زمین را به تنهائی بدون بنا و اشجار تقویم نمود و سپس زمین را با بنا و اشجار تقویم کرد، و فرق بین آن دو را قیمت بنا و اشجار با فرض بقاء در روي زمین دانست، زیرا ارزش زمین که بنا و اشجار غیر در آن نباشد، بیشتر از ارزش زمینی است که بنا و اشجار غیر مجاناً در آن باقی میماند تا از بین بروند.

سخن پایانی

 براي تقویم ابنیه و اشجار، قیمت زمان فوت در نظر گرفته می شود، اگر چه در زمان تأدیۀ آن به زوجه قیمت ابنیه و اشجار ترقی یاتنزل کرده باشد، زیرا در آن زمان زوجه مستحق ثمنیه یا ربعیه خود میشود و حق او از عین تبدیل به قیمت می گردد.

بدین جهت هرگاه ورثه در تأدیه قیمت به زوجه مدتی تأخیر اندازند زوجه هیچ گونه حقی نسبت بمنفعت و ثمرة عین ترکه براي مدت بین زمان فوت و تأدیه قیمت سهم الارث خود ندارد، ولی بنابر نظر دیگر که زوجه سهم الارث خود را از عین ابنیه و اشجار می برد و براي تسهیل امر وراثت، قیمت بزوجه داده میشود، قیمت زمان تأدیه باید در نظر گرفته شود، زیرا در زمان مزبور عین تبدیل به قیمت می گردد، بنابراین نظر منفعت و ثمرة بین زمان فوت زوج و تأدیۀ قیمت متعلّق به زوجه است.

image
JM
نویسنده این مطلب

مهدی حنیور

ارسال دیدگاه

کاربر عزیز برای ارسال دیدگاه ابتدا باید عضو یا وارد شوید

عضویت / ورود
 
دیدگاه ها
این مطلب نظری ندارد