کاربر گرامی به وب سایت دادسرا یار خوش آمدید | برای استفاده کامل از امکانات سایت عضو یا وارد شوید

نحوه ی ارث بری زن و شوهر از یکدیگر در حالات مختلف

شما در حال مشاهده مطلب مذکور در بخش بلاگ سایت می باشید

نحوه ی ارث بری زن و شوهر از یکدیگر در حالات مختلف

 نحوه ی ارث بری زن و شوهر از یکدیگر در حالات مختلف

ارث بری زن و شوهر

به نوشته دادسرایار در مقاله ارث بری زن و شوهر

دادسرایار 24 ساعته در خدمت شماست حتی روز های تعطیل

021-91-01-61-52

شرایط اساسی ارث بری زن و شوهر

زن و شوهر نیز بر اساس شرایط خاصی از یک دیگر ارث میبرند , قانون مدنی در مواد مربوط به ارث , کلیه حالات مختلف این موضوع را مد نظر قرار داشته است بر اساس قانون مدنی هر یک از زوجین که فوت نماید دیگري از او ارث میبرد. براساس مواد  «949» و «940» و «938» و «927» و «913» قانون مدنی توارث زوجین دارای شرایطی می باشد شرائط توارث زوجین عبارت است از:دائمی بودن نکاح و فوت در مدت زوجیت .

-1 نکاح بین زوجین دائم باشد

ق. م  در ماده   940عنوان داشته است "زوجین که زوجیّت آنها دائمی بوده و ممنوع از ارث نباشند از یکدیگر ارث میبرند "

مادة مزبور شرط توارث زوجین را نکاح دائم قرار داده است. بنابراین چنان که نکاح متعه باشد، هیچ یک از زوج و زوجه از یکدیگرارث نمی برند. قانون مدنی در این امر پیروي از عقیده دسته اي از فقهاي امامیّه نموده است که شرط توارث زوجین را نکاح دائم می دانند.

راجع به ارث بری زن و شوهر در نکاح منقطع فقهاي امامیه داراي چهار قول میباشند:

اول- زوجین در عقد انقطاع

مانند عقد دائم از یکدیگر ارث میبرند.

دوم- عقد انقطاع ھرگاه بطور مطلق منعقد گردد زوجین از یکدیگر ارث نمی برند،

ولی چنان چه ضمن عقد انقطاع شرط توارث زوجین از یکدیگر بشود، شرط لازم الاتباع است و هر یک از زوجین از دیگري ارث می برد.

سوم- عقد انقطاع ھرگاه بطور مطلق منعقد شود زوجین از یکدیگر ارث میبرند،

ولی چنان چه در ضمن آن عدم توارث شرط گردد آنان از یکدیگر ارث نخواهند برد.

چهارم- زوجین در نکاح منقطع از یک دیگر ارث نمیبرند، خواه شرط توارث بشود یا نشود،

علت هم این است که  دلیلی بر توارث در نکاح منقطع موجود نیست و شرط توارث هم بر خلاف کتاب و سنت است، علاوه بر آن که اخبار هم بر عدم توارث تصریح مینماید. قول مزبور مشهور نزد فقهاي امامیّه میباشد.

از نظر قانون مدنی چنان که از مادة 940 فهمیده میشود، توارث زوجین از یکدیگر منحصر در نکاح دائم است، زیرا مادة مزبور در مقام بیان حکم توارث زوجین است و راجع به توارث متعه بیانی ننموده و سکوت در مقام بیان، دلیل بر عدم توارث زوجین در نکاح متعه میباشد. به نظر میرسد که به وسیلۀ درج شرط توارث زوجین در ضمن  در عقد متعه نیز نمی توان آنان را وارث یکدیگرقرار داد، زیرا حکم توارث از نظر حفظ نظم اجتماعی برقرار شده است و از قوانین آمره به شمار می رود، بدین جهت طبق مادة 843قانون مدنی , وصیّت به زیاده بر ثلث ترکه نافذ نیست مگر با اجازه وراث.

بیشتر بخوانید:  جدا کردن یارانه بعد از ازدواج

بنابراین شرط ارث بری زن و شوهر در عقد انقطاع، سهیم نمودن غیر وارث در ترکه و تجاوز به سهم الارث ورثۀ قانونی محسوب میگردد و شرط مزبور باطل است.

 البته می توان به وسیلۀ شرط توارث در ضمن عقود لازمه، اشخاصی را که هیچ گونه خویشاوندي با یک دیگر ندارند وارث قرار داد .

بعضی تصور نموده اند که می توان شرط توارث در نکاح منقطع را در حکم وصیّت دانست و هر یک از زوجین که قبل از دیگري بمیرد آن که در قید حیات است موصی له محسوب شود. به نظر میرسد که این امر دور از روش قضائی است، زیرا در شرط توارث مزبور هیچ یک از طرفین قصد وصیّت که عقد مخصوصی است نداشته است و عقد بدون قصد واقع نمیشود، مگر قرائنی در مورد مخصوص موجود باشد که قصد به وصیّت را برساند.

برابر ماده «945» قانون مدنی  , "اگر مردي در حال مرض زنی را عقد کند و در همان مرض قبل از دخول بمیرد زن از او ارث نمیبرد "

طبق قاعده چنان چه یکی از زوجین در مدت نکاح فوت نماید دیگري از او ارث میبرد، خواه دخول به عمل آمده باشد و یا آنکه قبل از دخول بمیرد، ولی استثناءً قانون مدنی به متابعت مشهور از فقهاي امامیّه، مقرّر داشته که هرگاه زوج در مدت بیماري زنی را نکاح کند و در اثر آن بیماري قبل از دخول فوت نماید زن از او ارث نمیبرد. استثناء مزبور در حقوق امامیه باستناد روایت است. بعضی از فقهاي امامیّه بر آنند که در مورد مزبور در اثر فوت زوج بیمار، نکاح باطل میگردد و بدین جهت زن مستحق مهر نمیباشد و ارث نیز نمی برد. اظهار اینان مطابق با اصول حقوقی بنظر نمیرسد، زیرا چنان چه نکاح مزبور باطل باشد، چه موجب میگردد که هرگاه مرد با زن نزدیکی کند زن ارث ببرد، هم چنانی که در ذیل مادة بالا به پیروي از فقهاء تصریح شده:

لیکن اگر بعد از دخول یا بعد از صحت یافتن از آن مرض بمیرد زن از او ارث میبرد ...

از ماده  «945» فهمیده می شود ، نکاح مریض در بیماري که در اثر آن فوت کند صحیح منعقد شده است، ولی استثناءً در مورد مزبور وراثت زن، مشروط است به آنکه شوهر با او نزدیکی کرده باشد، و یا از بیماري که در آن نکاح کرده شفا یابد.

منظور ماده از کلمۀ (در همان مرض بمیرد) آنست که فوت شوهر به سبب همان بیماري باشد که در آن نکاح نموده است و الا چنان چه بیماري دیگري ضمیمۀ آن بیماري گردد و در اثر بیماري اخیر شوهر فوت کند زن از او ارث میبرد. مثلًا کسی که مبتلا به کرونا میباشد و در آن حال با زنی نکاح دائم نماید و در اثر کرونا بمیرد، نمیتوان زن مزبوررا از ارث شوهر خود محروم داشت.

در صورتی که مردي زنی را در حال مرض به نکاح دائم در آورد و زن مزبور قبل از دخول بمیرد شوهر از او ارث خواهد برد، زیرا با صراحت مادة«940»ق. م به توارث زوجین از یکدیگر و عدم استثناء مورد مزبور، ارث بردن شوهر از زن مسلّم میباشد. همچنین هرگاه زن در حال مرض شوهر کند و در همان مرض قبل از دخول بمیرد، شوهر از او ارث میبرد، زیرا چنان که گذشت با صراحت مادة «940» ق. م و استثنایی بودن حکم ماده 945 نمی توان آن دو را قیاس به یک دیگر نمود.

-2 فوت در مدت زوجیت واقع شود

گفتیم که اولین شرط توارث زوجین دائمی بودن نکاح بین آن هاست اما دومین شرط هم این است که فوت در مدت زوجیت واقع شود .

قانون مدنی  درماده  «864» مقرر داشته از جمله اشخاصی که به موجب سبب ارث میبرند هر یک از زوجین است که در حین فوت دیگري زنده باشد .

چنان که ماده  فوق تصریح مینماید، باید فوت در زمان زوجیّت واقع شود تا هر یک از زوجین از دیگري ارث ببرد.  

بنابراین چنانچه یکی از زوجین پس از تحقق طلاق فوت کند، دیگري از او ارث نمیبرد. نظر باطلاق ماده در این امر فرقی نمی نماید که طلاق قبل از نزدیکی باشد و یا بعد از آن. قاعدة بالا به دو استثناء برخورد کرده است:

بیشتر بخوانید: مسئولیت نسبی چیست؟

الف- فوت در مدت عدۀ رجعی

به دستور مادة  943 اگر شوهر زن خود را به طلاق رجعی مطلقه کند، هر یک از آنها که قبل از انقضاء عده بمیرد دیگري از او  ارث میبرد، لیکن اگر فوت یکی از آنها بعد از انقضاء عده بوده و یا طلاق بائن باشد از یکدیگر ارث نمیبرند.

بنابر نص  صریح شق 2 مادة «8» قانون امور  حسبی (زوجه که در عدة طلاق رجعی است در حکم زوجه است ) که رابطه زوجیت بوسیله طلاق رجعی قطع نمیشود. بنابر این انحلال قطعی نکاح بوسیلۀ طلاق رجعی متوقف بانقضاء عده و عدم رجوع از طرف زوج میباشد.

بنابر آن چه گذشت هرگاه پس از انقضاء مدت عده رجعیه یکی از زوجین بمیرد دیگري از او ارث نمیبرد و همچنین است هرگاه فوت یکی از زوجین در مدت عده طلاق بائن باشد مانند طلاق غیر مدخوله و یائسه، زیرا با دادن طلاق رابطۀ زوجیّت قطع می شود و چنان چه بخواهند زوجیّت را ادامه دهند باید آن را به وسیلۀ عقد جدید ایجاد نمایند.

ب- طلاق در مدت مرض موت

به دستور مادة«944» اگر شوهر در حال مرض زن خود را طلاق دهد و در ظرف یک سال از تاریخ طلاق به همان مرض بمیرد،زوجه از او ارث میبرد اگر چه طلاق بائن باشد، مشروط بر اینکه زن شوهر نکرده باشد  »

فلسفه ی حکم مزبور آنست که شوهر در نزدیکی مرگ، گاه زن خود را طلاق می دهد تا او را از ارث محروم نماید و ترکه به ورثه دیگر برسد و چون این امر اجحاف بر زن میباشد، لذا قانون از حیلۀ زوج جلوگیري کرده و به زن مطلّقه در صورتی که شرائط زیر موجود باشد حق بردن ارث داده است:

یک- در صورتی که شوهر از بیماري که زن خود را در آن طلاق داده بمیرد

و الا چنان چه از آن بیماري بهبودي یابد و مجدداً بیمار گردد و بمیرد، خواه از نوع بیماري اول باشد یا بیماري دیگري، زن مطلّقه ازاو ارث نخواهد برد.

دو- در صورتی که شوهر در یک سال از تاریخ وقوع طلاق بمیرد زن از او ارث میبردو الا هرگاه پس از یک سال شوهر بمیرد زن از او ارث نخواهد برد. بالعکس چنانچه زن در مدت یک سال از تاریخ طلاق بمیرد،

شوهر از او ارث نمیبرد مگر در مدت عده رجعی، زیرا شوهر اقدام بضرر خود نموده که زن را طلاق داده است و طبق قاعدة حق

توارث زوجین به وسیله انحلال قطعی نکاح زائل میگردد وارث بردن زن مطلقه در مورد بالا حکم استثنائی میباشد.

سه- در صورتی که زن مطلقه پس از انقضاء عده، شوهر دیگري اختیار نکرده باشد

و الا چنانچه زن، شوهر دیگري اختیار کرده باشد، شوهر اول اگر چه در ظرف مدت یک سال از تاریخ وقوع طلاق از همان بیماري بمیرد، زن مزبور از او ارث نخواهد برد. 

بیشتر بخوانید:  معنای عبارت " پرونده به اجرای کیفری واصل شد" چیست؟

در سهم الارث زن و شوهر

سهم الارث زوجین از یکدیگر متفاوت میباشد و با شرائط متساوي نصیب زوج از ترکۀ زوجه دو برابر نصیب زوجه از ترکۀ زوج است.

مبناي اختلاف مزبور برتري مرد بر زن میباشد که در بسیاري از موارد ارث رعایت شده است. به دستور مادة941 سهم الارث هر یک از یکدیگر به طوري است که در مواد«938» و «927» و «913» ذکر شده است .

سهم الارث زوج و زوجه از ترکۀ زوجین چنان که مواد بالا متذکر است به شرح زیر میباشد:

اول- سهم الارث زوجین با بودن اقرباي نسبی براي متوفی

-1 سهم الارث زوج

در صورتی که زوجه بمیرد و اولاد یا اولاد اولاد داشته باشد، زوج ربع از ترکۀ او را خواهد برد (خواه اولاد زوجه از زوج مزبورباشد یا از مرد دیگري) چنان چه زوجه اولاد یا اولاد اولاد نداشته باشد، زوج نصف از ترکه را خواهد برد.

-2 سهم الارث زوجه

در صورتی که زوج بمیرد و اولاد یا اولاد اولاد داشته باشد، زوجۀ ثمن از ترکۀ او را خواهد برد (خواه اولاد زوج از زوجه مزبورباشد یا از زن دیگري) چنان چه زوج اولاد یا اولاد اولاد نداشته باشد، زوجه ربع از ترکه را میبرد.

زوجین با هر یک از طبقات سه گانه که موجود باشند در ترکه شریک خواهند بود و به دستور مواد زیر سهم الارث خود را از أصل ترکه میبرند .

در مبحث سهم الارث ورثۀ طبقۀ اولی، مادة «913» می گوید :

در تمام صور مذکوره در این مبحث هر یک از زوجین که زنده باشد فرض خود را میبرد و این فرض عبارت است از نصف ترکه براي زوج، و ربع آن براي زوجه در صورتی که میّت اولاد یا اولاد اولاد نداشته باشد، و از ربع ترکه براي زوج و ثمنآن براي زوجه در صورتی که میّت اولاد یا اولاد اولاد داشته باشد، و ما بقی ترکه بر طبق مقرّرات مواد قبل ما بین سایر وراث تقسیم  می شود .

در تمام موارد مزبوره در این مبحث هر یک از زوجین که باشد فرض خود را از اصل ترکه می برد و این فرض عبارت است از نصف اصل ترکه براي زوج و ربع آن براي زوجه.

قانون مدنی در ماده «938» در مبحث سهم الارث ورثۀ طبقۀ سوم می گوید :

در تمام موارد مزبوره در این مبحث هر یک از زوجین که باشد فرض خود را از اصل ترکه میبرد و این فرض عبارت است از "نصف اصل ترکه براي زوج و ربع آن براي زوجه"

منظور از اولاد داشتن متوفی، در موارد بالا اولادي است که از نکاح یا از شبهه متولد شده باشد و الا چنانچه از زنا متولد شده باشدمانند آنست که متوفی اولاد ندارد، زیرا تقلیل یافتن نصیب هر یک از زوجین در صورت بودن اولاد از نظر وراثت او از متوفی است و هرگاه متولّد از زنا باشد ارث نمیبرد و از این حیث مانند غیر موجود میباشد.

دوم- سهم الارث زوجین در صورت نبودن اقرباي نسبی براي متوفی

در صورتی که یکی از زوجین بمیرد و وارث نسبی نداشته باشد، بازماندة دیگر بطریق ذیل ارث خواهد برد:

-1 سهم الارث زوج

هرگاه زوجه بمیرد و اقرباي نسبی از خود باقی نگذارد،تمامی ترکه بزوج میرسد. باصطلاح حقوقی گفته میشود که زوج نصف ترکه را به فرض و نصف دیگر را به رد میبرد.

-2 سهم الارث زوجه

در صورتی که زوج بمیرد و اقرباي نسبی از خود باقی نگذارد، زوجه فقط ربع از ترکه را که نصیب معینۀ او است به فرض میبرد، و در صورت نبودن هیچ وارث دیگر به غیر از زوج یا بقیه مانند ترکۀ بلا وارث به خزانه دولت یا حاکم شرع داده میشود. مادة 949 قانون مدنی میگوید :

در صورت نبودن هیچ وراث دیگربه غیر از زوج یا زوجه ,  شوهر تمام ترکۀ زن متوفای خود را می برد، لیکن زن فقط نصیب خود را، و بقیّۀ ترکۀ شوهر در حکم مال اشخاص بلا وارث و تابع مادة «866»است .

تبصره- سهم الارث زوجات متعدد

به دستور مادة 942در صورت تعدد زوجات، ربع یا ثمن ترکه که تعلّق بزوجه دارد، بین همۀ آنان بالسویه تقسیم میشود » هرگاه شوهري بمیرد و در زمان فوت چهار زن دائم داشته باشد، ربع ترکه در صورتی که متوفی اولاد نداشته باشد و ثمن از آن هرگاه اولاد داشته باشد، بین آنها به طور

متساوي تقسیم میگردد .

گاه ممکن است بیش از چهار زن در ربع یا ثمن مزبور شریک شوند و آن در موردي پیش میآید که مرد چهار زن دائم داشته است و یک یا چند نفر آنها را در بیماري که از آن می میرد طلاق دهد، و به جاي آنها زن دیگر بگیرد و نزدیکی کند. مثلا هرگاه کسی چهار زن داشته باشد و در بیماري که از آن میمیرد یکی را طلاق دهد و دیگري را بنکاح درآورد و با او نزدیکی نماید و

شوهر در مدت یک سال از تاریخ طلاق بمیرد، پنج زن از او ارث میبرند و آنها عبارتند از سه زن که در نکاح او بوده اند، یکی که طلاق داده شده و طبق مادة«944» ق. م تا یک سال از شوهر خود ارث میبرد، و زنی که به نکاح مجدد در آمده است، و طبق مادة «945» ق. م ارث خواهد برد.

برابر ماده «945» قانون مدنی  , اگر مردي در حال مرض زنی را عقد کند و در همان مرض قبل از دخول یا بعد از صحت یافتن از آن مرض بمیرد، زن از او ارث میبرد بمیرد زن از او ارث نمی برد، لیکن اگر بعد از دخول یا بعد از صحت یافتن از آن مرض بمیرد .زن از او ارث میبرد.

بنابراین زنهاي متوفی و زن هائی که او در حال بیماری  طبق ماده بالا طلاق میدهد و همچنین زن هائی که در مدت بیماري به نکاح در می آورد و با آنها دخول میکند، هر چند نفر که باشند در سهم الارث (ربع یا ثمن) شریک میشوند.

 

  اموالی که ارث بری زن و شوهر در آنان محقق است

 برابر ماده 946 قانون مدنی زوج از تمام أموال زوجه ارث میبرد، لیکن زوجه از اموال ذیل:

-1 از أموال منقوله از هر قبیل که باشد.

. -2 از ابنیه و اشجار

مادة بالا أموالی را که هر یک از زوجین از آن ارث میبرد بیان مینماید، که در زیر شرح داده میشود:

الف- اموالی که زوج از آن ارث میبرد

در صورتی که زوجه بمیرد، زوج از تمامی أموال زوجه خواه منقول باشد یا غیر منقول بمقدار سهم الارث معینه (ربع یا نصف) ازترکه میبرد.

ب- اموالی که زوجه از آن ارث میبرد

قانون مدنی علاوه بر آنکه نصیب زوجه را نصف نصیب زوج قرار داده است، او را از بعض أموال ترکه که از مفهوم مادة  946استنباط میشود، محروم نموده و آن عبارت است از: زمین خواه زیر ساختمان باشد یا نباشد و از عین ابنیه و اشجار.

بنابراین طبق مادة بالا زوجه از أموال ذیل ارث میبرد:

-1 اموال منقوله از ھر قبیل که باشد

اموال منقول عبارت است از اموالی که ذاتاً منقولند، یعنی نقل آن از محلی بمحل دیگر ممکن باشد بدون آن که به خود، یا محل آن خرابی وارد آید، مانند فرش، مبل، پرده و امثال آن که شرح آن در مجلّد اول این کتاب بیان گردید. همچنین است اموالی که در حکم منقول میباشد، مانند طلب (بهر سببی که حاصل شده باشد مانند مال الاجاره، ثمن در بیع مال اگر چه غیر منقول باشد) حق خیار، حق شفعه، حق وثیقه بر اموال منقول، حق اختراع وکشف، حق تألیف و ترجمه، حق شرکاء در شرکتهاي تجاري و امثال آن. بنظر میرسد دینی که موضوع آن غیر منقول باشد، مانندآن که کسی تعهد نموده که هزار متر مربع از زمینهاي مزروعی واقع در ناحیۀ معین را بمورث منتقل کند. تعهد مزبور منقول شناخته میشود. و پس از انجام تعهد زن از عین اموال غیر منقول سهم خود را میبرد.

-2 ابنیه و اشجار

منظور از ابنیه آن چیزي است که به وسیلۀ عمل انسان بر روي زمین با چوب، آهن، سنگ، آجر، آهک، خاك، سیمان و امثال آن ساخته شده است. همچنین است کارخانه ها و تأسیسات دیگر. آنچه در زمین مانند لوله هاي آب و برق و تلفن و امثال آن به کار رفته و یا آن که در زمین مانند آب انبار حوض و زیر زمین حفر شده اگر چه هیچ گونه مصالح ساختمانی در آن بکار نرود، در حکم ابنیه محسوب میگردد مانند قنوات یا چاه آب یا زیر زمین هائی که در بعض شهرها در طبقۀ دوم یا سوم در سنگ حفر مینمایند و یازاغه هائی که براي گوسفندان در کوه یا در زیر زمین میکنند.

منظور از اشجار ,  درخت و أصله هائیست که در روي زمین میباشد، خواه طبعاً روئیده شده و یا بوسیلۀ عمل انسانی کاشته شده باشد،

بنظر میرسد که کشت و زراعت و بوتههائی که در زمین میروید مانند بادمجان، پنبه و امثال آن در حکم اشجار است،

هم چنین زن از حق انتفاع از غیر منقول و از منفعت آن، ارث نمی برد، زیرا آنها از اموال منقول نمیباشند که زن از عین آنها ارث ببرد و از ابنیه و اشجار به شمار نمی آید که از قیمت آنها ارث ببرد.

نظر مشهور فقهاء امامیّه بر آن است که زن از زمین ارث نمیبرد و از قیمت ابنیه و اشجار و از عین بقیّۀ ترکه ارث میبرد. چند قول دیگر راجع بارث زن نیز در حقوق امامیّه موجود است که ذیلًا بیان میگردد:

-1 ارث بردن زوجه از تمام ماترك زوج خود، قول مزبور نادر است.

-2 فرق بین زوجه ذات ولد و غیر ذات ولد، بدین نحو که اولی از تمامی ترکۀ زوج ارث میبرد و دومی از غیر زمین.

-3 زوجه فقط از خانه و مسکن ارث نمیبرد، و از بقیّۀ ترکه نصیب خود را خواهد برد.

فلسفۀ محرومیّت زوجه از ارث بردن زمین و شریک قرار ندادن او با ورثۀ دیگر آن است که زن پس از فوت شوهر خود، ممکن است به دیگري شوهر کند و مرد اجنبی را در زندگانی خانوادة شوهر سابق مداخله دهد و این امر ایجاد اختلافاتی بین خانوادة شوهر سابق و شوهر جدید بنماید که با افراز یا فروش غیر منقول هم دشمنی از آن رفع نگردد، بدین جهت قانون قبل از ایجاد اختلاف، حقوق آنان را از یکدیگر تفکیک نموده است. حدس زده میشود که این امر منشأ تاریخی عمیقی داشته باشد و آن اینست: در دوران گذشته که هنوز مرکزیت خانواده متزلزل نشده بود، زن پس از فوت شوهر از خانواده خارج میشده و بخانواده أصلی خود عودت مییافته و از افراد آن بشمار میرفته است. از طرف دیگر اموال غیر منقول مخصوصاً اراضی مانند افراد، بقاء خانواده را تضمین می نموده و متعلّق برئیس یا خانواده میبوده، بدین جهت نصیبی از آن به زن داده نمیشده است. این امر را روایاتی که بین ارث زوجه ذات ولد و زوجه غیر ذات ولد فرق میگذارد و نصیب ذات ولد را از تمامی ترکه و غیر ذات ولد را از غیر اراضی قرار میدهد تأیید مینماید، زیرا ادواري چند موقعیت زن ذات ولد به اعتبار آنکه فرزندش از افراد خانواده است جزء خانوادة شوهر محسوب می گشته و نمی توانسته از خانواده خارج گردد.

زوجه از قیمت ابنیه و اشجار ارث میبرد-

چنانکه در بالا تذکر داده شد زن از عین أموال منقوله سهم خود را میبرد، ولی براي آنکه روابط و تماس او براي همیشه از خانوادة شوهر سابقش قطع گردد ماده ی «947» ، مقرر داشته :

زوجه از قیمت ابنیه و اشجار ارث میبرد، نه از عین آنها و طریقۀ تقویم  آنست که ابنیه و اشجار با فرض استحقاق بقاء در زمین بدون اجرت تقویم میگردد.ماده ی مزبور دارای دو قسمت است :

-1 زوجه از قیمت ابنیه و اشجار ارث میبرد

قول مزبور مشهور نزد فقهاي امامیّه میباشد. بنابراین قول، زوجه نسبت بعین ابنیه و اشجار حقّی ندارد و بفوت زوج به مقدار قیمت سهم الارث خود (ربع یا ثمن) از ابنیه و اشجار از ورثه طلبکار میگردد و عین سهم الارث زوجه از (ثمن یا ربع) ابنیه و اشجار مورد وثیقه طلب او است، بدین جهت هرگاه ورثۀ متوفی قیمت آنها را به زوجه ندهند او میتواند ورثه را اجبار بفروش مورد وثیقه خود از ابنیه و اشجار بنماید و از ثمن آن، طلب خود را استیفاء کند. به نظر میرسد که زوجه مانند طلبکاران عادي و اختصاصی ورثه نمیتواند از اموال شخصی آنها یا از فروش قسمتهاي دیگر ترکه استیفاء حق خود را بنماید. در صورتی که ثمن فروش کفایت طلب  زوجه را از این بابت ننماید بقیۀ آن به عهدة ورثه است که میپردازند. اینست که مادة948می گوید :

 هرگاه ورثه از اداء قیمت ابنیه و اشجار امتناع کند، زن میتواند حق خود را از عین آنها استیفاء نماید منظور ماده آنست که زن بتواند ورثه را اجبار به فروش عین نصیب خود بنماید نه آن که او بتواند عین نصیب خود را در مقابل آن چه از این بابت طلبکار است تملک نماید. بنابر قول بالا وارث نمیتواند زوجه را مجبور نماید که عین سهم الارث خود را از ابنیه و اشجار ببرد، هم چنان که زوجه نمیتواند عین آنها را مطالبه کند.

-2 طریقۀ تقویم ابنیه و اشجار

در این مسأله دو امر باید مورد نظر قرار گیرد:

یکی آنکه چگونه ابنیه و اشجار تقویم میشود؟ دیگر آنکه قیمت چه زمانی مورد نظر قرار میگیرد؟

الف- مادة 947 ق. م تصریح مینماید که: ابنیه و اشجار با فرض استحقاق بقاء در زمین بدون اجرت، تقویم میشود، یعنی ابنیه و  اشجار به حالت موجود به طوري که بتواند در روي زمین مجاناً بماند تا منهدم شود و درخت از بین برود تقویم میگردد، و سهم زوجه ربع و یا ثمن از آن خواهد بود.

براي تعیین قیمت مزبور نمی توان زمین را به تنهائی بدون بنا و اشجار تقویم نمود و سپس زمین را با بنا و اشجار تقویم کرد، و فرق بین آن دو را قیمت بنا و اشجار با فرض بقاء در روي زمین دانست، زیرا ارزش زمین که بنا و اشجار غیر در آن نباشد، بیشتر از ارزش زمینی است که بنا و اشجار غیر مجاناً در آن باقی می ماند تا از بین بروند.

ب- براي تقویم ابنیه و اشجار، قیمت زمان فوت در نظر گرفته میشود، اگر چه در زمان تأدیۀ آن بزوجه قیمت ابنیه و اشجار ترقی یاتنزل کرده باشد، زیرا در آن زمان زوجه مستحق ثمنیه یا ربعیه خود میشود و حق او از عین تبدیل به قیمت میگردد. بدین جهت هرگاه ورثه در تأدیه قیمت بزوجه مدتی تأخیر انداخته شود زوجه هیچ گونه حقی نسبت بمنفعت و ثمرة عین ترکه براي مدت بین زمان فوت و تأدیه قیمت سهم الارث خود ندارد، ولی بنابر نظر دیگر که زوجه سهم الارث خود را از عین ابنیه و اشجار میبرد و براي تسهیل امر وراثت، قیمت به زوجه داده میشود، قیمت زمان تأدیه باید در نظر گرفته شود، زیرا در زمان مزبور عین تبدیل بقیمت میگردد، بنابراین نظر منفعت و ثمرة بین زمان فوت زوج و تأدیۀ قیمت متعلّق به زوجه است.

بیشتر بخوانید: مقررات اجاره و فروش انباری

ارسال دیدگاه

کاربر عزیز برای ارسال دیدگاه ابتدا باید عضو یا وارد شوید

عضویت / ورود
 
دیدگاه ها
این مطلب نظری ندارد