کاربر گرامی به وب سایت دادسرا یار خوش آمدید | برای استفاده کامل از امکانات سایت عضو یا وارد شوید

بررسی مباحث موانع تحقق ارث از منظر حقوق ایران

شما در حال مشاهده مطلب مذکور در بخش بلاگ سایت می باشید

بررسی مباحث موانع تحقق ارث از منظر حقوق ایران

بررسی مباحث موانع تحقق ارث از منظر حقوق ایران

موانع ارث

کسی که داراي شرایط وراثت است در صورتی از متوفی ارث میبرد که هیچ یک از موانع ارث در او موجود نباشد. موانع ارث عبارت است از: قتل، لعان، کفر و ولادت از زنا. در این مقاله سعی داریم به موارد و موانع تحقق ارث در حقوق ایران بپردازیم .

قتل یکی از موانع ارث

قتل از موانع ارث است. بنابراین کسی که مورث خود را عمداً بکشد از ارث او ممنوع میشود، اعم از اینکه بالمباشره باشد یا بالتسبیب، و منفرداً باشد یا با مشارکت  دیگري.

از نظر اخلاق اجتماعی وارثی که مورث خود را عمداً میکشد شایستگی دست یافتن به ترکه او را ندارد. لذا قانون براي جلوگیري از ارتکاب چنین جرمی، بر خلاف منظور قاتل، به وسیلۀ مادة بالا وارث قاتل را از ارث مورث مقتول خود محروم مینماید. قانون قاتل کسی را که بوسیله قتل او از ترکه دیگري برخوردار میشود از ارث محروم ننموده است، چنانکه در مورد قتل حاجب از تمام یا بعض ارث میباشد. مثال قتل حاجب از تمام ارث مانند آن که کسی پدر خود را بکشد تا جدش که میمیرد از ترکه او بهره مند شود. مثال قتل حاجب از بعض ارث مانند آنکه زوجه، فرزند منحصر شوهر خود رابکشد تا در صورت فوت زوج ربع از ترکه او را ببرد، و یا بالعکس زوج فرزند منحصر زوجه خود را بکشد که پس از فوت زوجه تمامی ترکه نصیب او شود. همچنین در موردي که موصی له وصی را بکشد از موصی به محروم نمیشود، زیرا مادة بر این امر موجود نیست و ممنوعیّت قاتل از ارث، استثناء از قاعدة توارث است .

قتل وارث زمانی میتواند مانع از ارث مقتول قرار گیرد که عمداً واقع شده باشد. منظور از عمد، داشتن قصد ارتکاب فعل به منظور رسیدن به نتیجۀ آن است، مثلا هرگاه کسی به قصد کشتن پدر خود کاردي به او بزند و او بمیرد قتل مزبور عمد میباشد،

کسی دست به اسلحه کمري برده و به طرف پدر خود به قصد کشتن او تیراندازي نماید و او در اثر اصابت تیر بمیرد. قتل عمد بالتسبیب است .

مانند آنکه کسی دیگري را اغفال یا تطمیع نماید که پدر او را بکشد و شخص مزبور مرتکب آن شود. همچنین هرگاه پسري دردادگاه گواهی دروغ به ارتکاب قتل بر علیه پدر خود بدهد و طبق حکم دادگاه او اعدام شود، پسر از پدر خود ارث نمیبرد، زیرا وارث سبب قتل شناخته میشود. این امر در صورتیست که گواهی پسر دلیل حکم دادگاه قرار گیرد و الا هرگاه دادرس تأثیري به گواهی او ندهد و ارتکاب جرم بوسیلۀ ادله دیگري ثابت گردد نمیتوان او را سبب قتل دانست.

فرقی نمی نماید که قاتل منفرداً مرتکب شود، مانند آنکه کسی به تنهائی پدر خود را بقتل برساند و یا مشترکاً مانند آنکه پسر از دیگري کمک گرفته که دست و پاي پدر را بقصد قتل ببندند و او را در چاه بیندازند.

در مانعیت قتل از ارث، فرقی نمینماید که در اثر ضربت عمدي وارث، مورث بلافاصله فوت کند یا آنکه ضربت وارث سبب بیماري مورث شود و در نتیجۀ آن بیماري بمیرد. صغیر غیر ممیز و مجنون چنانچه مورث خود را بکشند از او ارث میبرند، زیرا اینان از نظر آن که داراي تمیر و عقل نیستند در حکم قاتل غیر عمد میباشند، ولی صغیر ممیز باعتبار قوة تمیز و قصدي را که داراست هرگاه مورث خود را بکشد ممنوع از ارث او خواهد بود.

بیشتر بخوانید: ارث بری زن و شوهر

در موارد زیر قتل از موانع ارث نخواهد بود

-1 در صورتی که قتل غیر عمد باشد، مانند آنکه پسر براي پاك کردن تفنگی که تصور مینموده خالی است آن را در دست بگیرد و دست او به ماشه آن بخورد و تفنگ در برود و پدرش هدف گلوله قرار گیرد و کشته شود و یا آنکه پدري پسر خود را به قصد تأدیب بزند و در اثر ضربه، پسر بمیرد. همچنین است شخصی که در خواب سبب قتل دیگري شود چنان که مادر در حال شیر دادن کودك خود خوابش ببرد و کودك خفه شود در این صورت مادر از کودك خود ارث میبرد.

-2 در صورتی که قتل به حکم قانون باشد، مانند آن که یک نفر نظامی در جنگ بین دو کشور پدر خود را که در جبهه دشمن است بکشد و یا به وسیلۀ رسیدگی قانونی کسی محکوم باعدام شود و وارث او از طرف ما فوق خود مأمور شود که او را تیر باران کند و یا طناب دار را بگردن او بیندازد و او را بدار بکشد.

-3 در صورتی که قتل براي دفاع باشد، خواه دفاع از نفس باشد یا غرض. به نحوی که مشمول موارد دفاع مشروع مندرج در قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1392 گردد.

بنابراین هرگاه پسري پدر خود را براي دفاع از نفس یا عرض بکشد از پدر خود ارث میبرد.

سقط جنین در مواردی از  موانع ارث است

مثلا هرگاه کسی لگدي به پهلوي زن حامله بزند و جنین زنده سقط شود و سپس بمیرد آن کس از او ارث نمیبرد،

بنابر مفاد قانون مدنی اگر حمل در نتیجۀ جرمی سقط شود موصی به بورثۀ او میرسد مگر اینکه جرم مانع ارث باشد

چنانکه گذشت قانون براي جلوگیري از آن که وارث به منظور رسیدن به دارائی مورث خود او را بکشد، قتل عمد را مانع از ارث بردن قلمداد کرده است .

بنابراین اولاد کسی که پدر خود را کشته باشد از جد مقتول خود ارث میبرد، اگر وارث نزدی کتري باعث حرمان آنان نباشد .

چنان که از ذیل مادة مزبور فهمیده می شود قاتل در اثر ممنوعیّت از ارث مقتول مانند آنست که موجود نمیباشد.

بیشتر بخوانید:  جدا کردن یارانه بعد از ازدواج

لعان و موانع ارث

بعد از لعان، زن و شوهر از یکدیگر ارث نمیبرند و همچنین فرزندي که به سبب انکار او لعان واقع شده از پدر و پدر از او ارث نمیبرد

قانون مدنی تعریف از لعان ننموده و کیفیت آن را نیز بیان نکرده است. براي آگاهی بر لعان باید بحقوق امامیه که قانون مدنی دراین قسمت از آن پیروي نموده مراجعه کرد. اصطلاح مزبور از اصطلاحات حقوق اسلام است. در حقوق امامیه چنان که فقهاء در کتب خود بیان مینمایند لعان عبارت است از لعن هر یک از زوجین بدیگري تحت شرایط مخصوصی.

لعان در دو مورد ذیل به عمل میآید:

اول- در موردي که زوج، زوجۀ دائمۀ خود را که لال نمیباشد و با او نزدیکی نموده است به زنا نسبت دهد و دعوي مشاهده آن را کند.

بعضی از فقهاي امامیّه مانند شیخ، محقق و علامه بر آنند که لعان در موردي بعمل میآید که بینه بر اثبات ادعاء زوج نباشد، زیرا لعان دلیل ضعیفی است که با بودن دلیل قوي مانند گواه نمیتوان از آن کمک خواست. چنان چه شوهر بزوجۀ خود نسبت زنا دهد و شرائط مذکور در بالا جمع نباشد لعان بعمل نمیآید و شوهر مستوجب حد قذف میگردد، مگر آنکه زوجه مشهوره بزنا باشد که در این صورت شوهر تعزیر میشود. (حد قذف به اجماع فقهاي امامیّه هشتاد تازیانه است که به قذف کننده درحالیکه لباس عادي در بردارد زده میشود تا دیگران او را بشناسند و شهادت او را نپذیرند).

دوم- در موردي که شوهر فرزندي را که در فراش او متولّد شده است از خود نفی بنماید،

لعان در صورتی بعه مل میآید که زن دائمه و شوهر با او نزدیکی کرده و همچنین شرائط الحاق فرزند به پدر، از قبیل تولّد به بیش از شش ماه و کمتر از ده ماه موجود باشد. لعان در موردي است که پدر اعتراف بانتساب فرزند بخود ننموده باشد. سکوت در زمان ولادت اعتراف محسوب نمیشود، زیرا سکوت اعم از اعتراف می باشد، بنابراین چنانچه پدر اعتراف بانتساب فرزند بخود کرده باشد موردي براي لعان باقی نخواهد بود.

نفی ولد ملازمۀ با نسبت دادن زوجه بزنا ندارد، زیرا ممکن است ولد از شبهه یا از نزدیکی بعنف باشد ولی هرگاه زوج نفی ولد از خود کند و همچنین زوجۀ خود را نسبت به زنا دهد و بینه بر زنا اقامه نماید، حد قذف از زوج ساقط میگردد ولی ولد از او نفی نمیشود مگر آنکه لعان به عمل آید.

کیفیت لعان

لعان به وسیلۀ زوجین نزد حاکم یا قائم مقام او به عمل می آید و آن بدین نحو است که زوج نزد حاکم میایستد و چهار مرتبه خداوند را گواه میگیرد که در آنچه زوجۀ خود را بآن نسبت داده از راستگویان است، و سپس یک مرتبه میگوید: لعنت خداوند بر من اگر از دروغ گویان باشم. بعد از اظهارات زوج، زوجه نیز مانند زوج نزد حاکم میایستد و چهار مرتبه خداوند را گواه میگیرد که زوج در آنچه باو نسبت داده از دروغ گویان است و سپس زوجه میگوید: غضب خداوند بر من باشد هرگاه زوج از راستگویان است.

پس از انجام لعان آثار زیر بوجود می آید:

اول- سقوط حد قذف از شوهر و حد زنا از زن

(در صورتی که لعان در اثر انتساب زن بزنا به عمل آید ,  امّا در صورتی که لعان بعمل نمی آید و شوهر نمی توانست نسبتی را که به زن خود داده ثابت نماید، براي قذفی که نموده مستوجب حد میبود و چنانچه شوهر آن را ثابت مینمود زن مستحق حد زنا میگشت.

دوم

انحلال زوجیت بین زن و شوهر.

سوم- تحریم مؤبد نکاح مجدد آن زن با شوهر خود که لعان نموده است.

چهارم- سلب انتساب فرزند از پدر

در صورتی که لعان در اثر نفی ولد به عمل آید بنابر آنچه گفته شد لعان یکی از موانع ارث است و پس از تحقق آن زوجین از یک دیگر ارث نمیبرند، زیرا در اثر لعان نکاح منحل میگردد، خواه لعان در اثر انتساب زوجه به زنا باشد و یا در اثر نفی ولد. در صورتی که لعان در اثر نفی ولد به عمل آمده باشد پدر و فرزند از یکدیگر ارث نمیبرند .

لازم به ذکر است  فرزند از ارحام پدري و همچنین پدر و ارحام پدري از فرزند مزبور ارث نمیبرند، زیرا به وسیلۀ لعان رابطۀ خویشاوندي غیر موجود شناخته میشود و رجوع پدر از لعان، آن رابطه را نمیتواند برقرار سازد و ارث بردن فرزند از پدر در صورت رجوع از لعان به استناد دلیل خارج است، بنابراین چنانچه فرزند مزبور بمیرد، فقط مادر و خویشاوندان مادري از او ارث میبرند و پدر از آن محروم خواهد بود.

بیشتر بخوانید: مسئولیت نسبی چیست؟

آیا کفر از موانع ارث است؟

حقوق اسلام اجماعاً کفر را مانع از ارث دانسته است. بنابراین وارث کافر اگر چه ذمی باشد از مورث مسلم خود ارث نمیبرد و بالعکس وارث مسلم از مورث کافر خود ارث میبرد و نیز مانع از ارث بردن ورثه دیگر هرگاه کافر هستند میشود، اگر چه آنان نزدیکتر به متوفی باشند.

قانون مدنی راجع بمانعیت کفر از ارث سکوت اختیار کرده و به بیان عنوان فصل سوم (در شرائط و جملۀ از موانع ارث) اکتفا نموده است.

از نظر قضائی مشکل به نظر میرسد که دادرس بتواند باستناد عبارت (در شرائط و جملۀ از موانع ارث) کفر را مانع از ارث بداند. در صورتی که مانع بودن کفر از ارث از عادات مسلمه جامعه مسلمین شناخته شود.

بنظر میرسد که در عصر کنونی مانع بودن کفر از ارث از عادات مسلمه به شمار میرود و دادگاه میتواند باستناد آن حکم بممنوع بودن کافر از ارث بدهد. بدین جهت مسائل مربوطۀ بآن که میتواند از نظر حقوق مدنی مورد عمل قرار گیرد ذیلًا بیان میشود.

در حقوق امامیه کفر از هر صنفی که باشد اصلی یا ارتداد، مانع از ارث شناخته میشود. قبل از شرح ممنوعیت کفر لازم است مسلمان و کافر شناخته شود:

مسلمان کسی است که معتقد بوحدانیت خداوند و نبوت نبی اکرم و ضروریات دین اسلام باشد، از هر یک از فرق که پیروي نماید.

کافر کسی است که به وحدانیّت خداوند یا نبوت نبی اکرم و یا بیکی از ضروریات دین اسلام اعتقاد نداشته باشد.

هر یک از مسلمان و کافر ممکن است مستقل و حقیقی، و ممکن است حکمی و تبعی باشد:

-1 مسلمان- مسلمان بر دو دسته است:

اول- مسلمان مستقل و حقیقی-

و آن کسی است که پس از بلوغ مسلمان باشد، زیرا در آن زمان است که انسان داراي تکلیف میشود. یعنی استقلال مذهبی پیدا می نماید.

دوم- مسلمان حکمی و تبعی

و آن صغیریست که یکی از ابوین او در حال انعقاد نطفهاش مسلمان بودهاند. صغیر مزبور بتبع ابوین خود مسلمان شناخته میشود.

در صورتی که یکی از ابوین صغیر یا هر دو آنها مرتد گردند، صغیر مزبور باسلام خود باقی است و کفر آنها در طفل سرایت

نمی نماید. طفل مسلمان پس از بلوغ چنانچه اعتقاد باسلام داشته باشد مسلمان حقیقی میگردد، زیرا انسان پس از بلوغ داراي تکلیف مذهبی میشود. و شخصیّت استقلالی پیدا میکند.

-2 کافر- کافر نیز بر دو دسته است:

اول- کافر مستقل و حقیقی

و آن کسی است که پس از بلوغ کافر باشد، زیرا چنانکه گذشت، انسان پس از بلوغ داراي شخصیّت مذهبی میشود.

دوم- کافر حکمی و تبعی

و آن صغیري است که ابوین او در حال انعقاد نطفهاش کافر اصلی یا مرتد بودهاند. صغیر مزبور در حکم کافر است تا آنکه یکی از

ابوین او اسلام آورند (که در این صورت او تبعاً مسلمان خواهد شد) و یا صغیر مزبور پس از بلوغ اظهار اسلام بنماید.

کافر مستقل و حقیقی بر دو قسم است: اصلی و مرتد:

الف- کافر اصلی

و آن کسی است که پدر و مادر او کافر باشند.

ب- کافر مرتد

اشاره

و آن کسی است که قبلًا مسلمان بوده و بعداً از دیانت اسلام خارج شده است. و آن نیز بر دو قسم است: مرتد فطري و مرتد ملّی.

یک- مرتد فطری

و آن عبارت است از کسی که یکی از ابوین او در حال انعقاد نطفهاش مسلمان بودهاند و او پس از بلوغ اظهار اسلام نموده و سپس کافر شده است.

دو- مرتد ملی-

و آن کسی است که ابوین او در حال انعقاد نطفه کافر بودهاند و او پس از بلوغ اظهار کفر نموده یعنی کافر حقیقی شده است وسپس اسلام آورده و بعد از آن مجدداً کافر گردیده است.

مسأله 1- مورث مسلمان

-1 در صورتی که مسلمانی بمیرد و تمامی بازماندگانش کافر باشند، ارث او به حاکم داده میشود، زیرا کافر از مسلمان ارث نمیبرد. واو مانند متوفاي بلا وارث است.

-2 در صورتی که مسلمانی بمیرد و بعضی از ورثه او مسلمان و بعضی دیگر کافر باشند و پس از فوت مورث یک یا چند نفر از آنها مسلمان گردد، دو صورت فرض میشود:

الف- هرگاه وارث مسلمان که ترکه متعلّق باو است منحصر بفرد باشد، اسلام آوردن وارث کافر که در طبقه و درجه او است و یا

مقدم بر او میباشد موجب سهیم شدنش در ارث، یا تقدمش بر وارث مسلمان نمیگردد، زیرا به فوت مورث تمامی ترکه بوارث منحصر انتقال یافته است.

ب- هرگاه ورثه مسلمان متعدد باشد، دو فرض میشود:

فرض اول- هرگاه یک یا چند نفر از ورثه که کافرند قبل از تقسیم ترکه مسلمان شوند، چنانچه مقدم بر ورثۀ مسلمان دیگر باشند ارث از آنها خواهد بود و هرگاه در ردیف آنانند در ترکه سهیم خواهند بود.

فرض دوم- هرگاه یک یا چند نفر از ورثه متوفی که کافرند بعد از تقسیم ترکه مسلمان شوند، اسلام آوردن آنان موجب ارث بردنشان نمیشود.

فرق بین اسلام آوردن قبل از تقسیم و بعد از تقسیم بر خلاف قاعده است، زیرا چنانکه گذشت طبق قاعده بفوت مورث ترکه به ورثه حین الفوت منتقل میگردد و تقسیم ترکه بین آنان تمیز حق میباشد. بنابراین فرق نمینماید که بعضی از ورثه قبل از تقسیم یا بعد از تقسیم مسلمان شوند. حکم مزبور استثنائی و مستند اساسی آن اجماع است. بعضی تعبیر نمودهاند که در صورت بالا ترکه به طور متزلزل بورثه منتقل میگردد و چنانچه وارث کافر اسلام آورد مانند شروط متأخر دیگر کشف میشود که از زمان فوت مورث، ترکه به او انتقال یافته است.

مسأله 2- مورث کافر

-1 در صورتی که کافري بمیرد و ورثۀ او در تمامی طبقات کافر باشند، یعنی هیچیک از خویشاوندان سببی و نسبی او مسلمان نباشد، ترکۀ متوفی طبق مقرّرات معینه در مذهب او بین ورثهاش تقسیم میشود. مثلا چنانکه یهودي بمیرد و هیچیک از بازماندگان او مسلمان نباشد ترکۀ او طبق مقرّرات مذهب یهود بین ورثۀ او تقسیم میگردد.

کفار از یکدیگر ارث میبرند اگر چه از ادیان مختلف باشند، مثلًا یهود از مسیحی ارث میبرد، همچنانکه فرق مختلفه مسلمین از یک دیگر ارث میبرند.

-2 در صورتی که کافري بمیرد و بین ورثۀ او یک نفر مسلمان باشد، ترکۀ او متعلّق بوارث مزبور خواهد بود. یعنی ورثه کافر او از ارث محروم خواهند شد، اگر چه از حیث طبق یا درجه نزدیکتر از او بمتوفی باشند.

-3 در صورتی که کافري بمیرد، و ورثۀ او بعضی مسلمان و بعضی کافر باشند و پس از فوت او یک یا چند نفر از آنان نیز مسلمان شوند، دو صورت ممکن است پیش آید:

الف- هرگاه وارث مسلمان که ترکه متعلّق باو است منحصر بفرد باشد، اسلام آوردن وارث کافر موجب وراثت نمیگردد اگر چه در طبقه یا درجه مقدم باشد.

ب- هرگاه وارث مسلمان متعدد باشد دو صورت فرض میشود:

یک- هرگاه بعضی از ورثه که کافرند قبل از تقسیم ترکه مسلمان شوند، چنانچه از حیث ارث مقدم بر ورثۀ مسلمان دیگر باشند

ترکه از آنان خواهد بود، و چنانچه در ردیف ورثۀ مسلمان دیگر باشند با آنان در ترکه شریک میشوند. چنانکه گذشت حکم

مزبور بر خلاف قاعده است و مبتنی بر اجماع میباشد.

دو- هرگاه بعضی از ورثه که کافرند بعد از تقسیم ترکه مسلمان شوند، اسلام آوردن اینان موجب وراثت نخواهد بود.

مسئلۀ 3- مورث مرتد

-1 در صورتی که کافر مرتد فطري بمیرد چنانچه وارث مسلمان داشته باشد ترکه از آن او خواهد بود، اگر چه از حیث درجه و طبقه دورتر از وارث کافر نسبت بمتوفی باشد، و در صورتی که وارث مسلمان نداشته باشد ترکه او از آن امام است.

-2 در صورتی که مرتد ملّی بمیرد، ارث او مانند مورد فوت کافر اصلی که شرح آن در بالا گذشت داده میشود.

طفل متولد از زنا و موانع ارث

تولّد  ناشی از زنا را می توان یکی از موانع ارث به شمار آورد، از  قانون مدنی  استنباط میشود نسب زمانی موجب ارث میگردد که  ولد الزنا نباشد .

زنا یکی از اصطلاحات حقوق امامیه میباشد و آن عبارتست از داخل نمودن مرد عاقل بالغ آلت خود را به قدر حشفه در آلت زن، بدون آنکه نکاح بین آنان منعقد شده باشد. این امر در صورتیست که نزدیکی باکراه و یا شبهه واقع نشده باشد. بنابر تعریف مزبور شرط تحقق زنا عبارت است از:

الف- داخل نمودن مرد آلت خود را در آلت زن- داخل نمودن آلت یکی از شرایط متشکّله زنا است، بنابراین بعمل تفخیذ اصطلاحاً زنا گفته نمیشود، لذا هرگاه مردي با زنی تفخیذ کند و در اثر آن منی داخل در آلت زن گردد و فرزندي بوجود آید اصطلاحاً بچه متولّد از زنا نیست.

ب- داخل شدن بقدر حشفه از آلت مرد کافی میباشد- یکی از شرایط تحقق زنا آنست که اقلًا بمقدار حشفه داخل شده باشد و چنانچه به مقدار حشفه، اگر چه مقداري از آلت مرد مقطوع باشد، داخل در آلت زن نگردد زنا محسوب نخواهد بود.

ج- عمل بوسیلۀ شخص بالغ انجام گردد- یکی از شرایط تحقق زنا آنست که فاعل بسن بلوغ شرعی رسیده باشد. بنابراین چنان چه فعل به وسیلۀ شخص غیر بالغ (صغیر) محقق شود زنا نمیباشد.

د- عمل بوسیلۀ شخص عاقل محقق شود- یکی از شرائط تحقق زنا عقل است لذا چنانچه فاعل مجنون باشد عمل زنا نخواهد بود، زیرا مجنون تکلیفی ندارد. در جنون ادواري هرگاه عمل در زمان جنون واقع شود زنا محسوب نمیگردد، ولی در حال افاقه زنا شناخته میشود.

ه- نکاح بین مرد و زن منعقد نشده باشد- یکی از شرایط تحقق زنا آنست که رابطه مشروع نباشد و آن در صورتیست که بین آنان نکاح (دائم یا متعه) نباشد.

و- نزدیکی باکراه و شبهه نباشد- با جمع بودن تمامی شرائط بالا در صورتی نزدیکی زنا محسوب میگردد که باکراه و شبهه نباشد.

-1 اکراه- نزدیکی باکراه در موردیست که عمل بوسیلۀ تهدید بر نفس یا مال و یا ناموس شخص و یا یکی از خویشاوندان نزدیک

او به عمل آمده و او را وادار به نزدیکی نماید، مانند آن که مردي زنی را با تهدید به قتل او یا تهدید به قتل پدرش وادار کند که تسلیم شود و با او نزدیکی بنماید.

-2 شبهه- شبهه فعلی است که در حقیقت فاعل، مستحق انجام آن نباشد و تصور نماید که مستحق است. شبهه گاه موضوعی است چنان که مرد بداند که نکاح با زنی که در عدة غیر است باطل است، با علم بمدت عده در احتساب آن اشتباه میکند و در روز آخر عده با او نکاح می نماید، و گاه دیگر شبهه حکمی است چنانکه مردي بتصور اینکه عدة هر زنی که طلاق بگیرد سه ماه است و او بدون رعایت سه طهر زنی را که در عدة دیگري است بنکاح خود درآورد و یا تصور نماید که رضایت باطنی کفایت از اجراي صیغه میکند.

چون نزدیکی امري است که بین دو نفر زن و مرد واقع میگردد و آن ممکن است از یک طرف شبهه و از طرف دیگر زنا باشد، لازم به ذکر است اگر یک طرف  جاهل بر وجود مانع بوده نسبت به او  مشروع و نسبت به دیگري نامشروع خواهد بود. در صورت جهل هر دو، نسب طفل نسبت بهر دو مشروع  است.

چنانچه طفل متولّد از زنا باشد از زانی و اقوام او ارث نمیبرد و همچنین زانی و اقوام او از طفل ارث  نخواهند برد. زیرا بنابر مستنبط از مادة نامبرده رابطه خویشاوندي قانونی که موجب توارث است میان آنان مقطوع میباشد.

به نظر میرسد که هرگاه نکاح بین زن و مرد نباشد و در اثر تفخیذ یا داخل کردن کمتر از حشفه از آلت مرد در آلت زن اجنبی چنان چه عمل در نتیجه شبهه و اکراه نباشد  فرزندي متولّد گردد، فرزند مزبور در حکم متولّد از نکاح خواهد بود. زیرا با توجه استثناء نموده است .

ولد مکره و ولد شبهه نسبت به کسی که مورد اکراه قرار گرفته و یا باشتباه نزدیکی نموده است، از حیث توارث مانند کسی میباشد که از نکاح صحیح متولّد شده است. نزدیکی که در مستی، خواب، اغماء (بیهوشی) و جنون محقق گردد ملحق به شبهه شناخته میشود و فرزندي که از آن رابطه متولّد شود در حکم ولد شبهه میباشد وارث میبرد، زیرا اینان در اثر نداشتن قصد ارتکاب عمل خلاف شرع مانند کسی هستند که به شبهه نزدیکی کرده باشد.

موضوع  خاص - آنچه در بالا گفته شد که ولد شبهه مانند فرزند متولّد از نکاح صحیح میباشد، در صورتی است که نزدیکی با یکی از محارم و اقرباي نسبی، سببی یا رضاعی از قبیل عمه، خاله، مادر زن، دایه و امثال آنها واقع نشده باشد و الا فرزندي که به شبهه ازیکی از اینان متولّد گردد ملحق به هیچ یک از ابوین نخواهد بود، زیرا در این مورد جهل نمیتواند مانع از تأثیر موانع ذاتی نکاح گردد و نقص آن را جبران نماید. این امر اجماعی بین فقهاي امامیه است.

 در هر صورت میتوان طبق عرف و عادت مسلم جامعه مسلمین که فرزند متولّد بشبهه از محارم را در ردیف ولد الزنا میشناسد او را از ارث محروم ساخت.

لقاح مصنوعی و توارث

امري که ممکن است مورد بحث قرار گیرد، وراثت فرزند متولّد از لقاح مصنوعی است. لقاح مصنوعی عبارت از قرار دادن نطفۀ مرد است در رحم زن بدون آنکه بین آنان نزدیکی واقع بشود، چنانکه کسی بوسیلۀ آلات مخصوصی نطفۀ مردي را در رحم زنی قرار دهد. فروض مختلفه لقاح مصنوعی و حکم هر یک ذیلًا بیان میگردد:

-1 هرگاه بین مردي که نطفۀ او در رحم زنی قرار میگیرد رابطۀ زوجیت برقرار باشد: فرزند از آن زوج خواهد بود و احترام آن ماء محفوظ است اگر چه در جریان عمل لقاح، فعل حرامی هم اتفاق افتاده باشد، چنان که اخراج نطفه از مرد بوسیلۀ استمناء بوده یا آنکه پزشک مردي در نقل نطفه برحم زن مداخله داشته باشد. بنا بر این فرزند مزبور از هر جهت فرزند قانونی شناخته میشود و تمامی آثار قرابت نسبی موجود میباشد.

-2 هرگاه بین مردي که نطفۀ او در رحم زنی قرار داده میشود هیچ گونه رابطۀ زوجیّت موجود نبوده است، عدة از حقوقیین بر آنند که:

الف- در صورتی که عمل لقاح با علم مرد و زن انجام شود، ماء مرد مزبور هیچگونه احترامی ندارد و فرزند متولّد از آن زن در حکم ولد الزنا میباشد. فرقی نمینماید که مرد و زن یکدیگر را بشناسند یا نشناسند چنانکه زنی براي آن که داراي اولاد گردد نزد پزشک برود و از او بخواهد که بوسیلۀ لقاح مصنوعی حامله شود و پزشک از مرد اجنبی بخواهد که منی خود را براي لقاح مصنوعی بدهد و عمل لقاح انجام گیرد.

ب- در صورتی که عمل لقاح با جهل زن و مرد انجام شود، چنانکه پزشکی نطفه مردي را براي تجزیه در لابراتوار گرفته است و در رحم زنی بعنوان دواي حاملگی بگذارد و زن آبستن شود، فرزند مزبور نسبت بزن و مرد در حکم ولد شبهه خواهد بود. در صورتی که یکی از زن و شوهر جریان امر را میدانسته، فرزند مزبور نسبت باو در حکم ولد الزنا می باشد.

بیشتر بخوانید:  معنای عبارت " پرونده به اجرای کیفری واصل شد" چیست؟

ارسال دیدگاه

کاربر عزیز برای ارسال دیدگاه ابتدا باید عضو یا وارد شوید

عضویت / ورود
 
دیدگاه ها
این مطلب نظری ندارد